شمارهٔ ۷۲۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای بر دلم از فراق صد بار
ناگشته به وصل شاد یک بار
در بارگه وصال خویشم
از لطف نمیدهد دمی بار
بار غم تو مرا نه بس بود
کز هجر نهادهای به سر بار
شب تیره و بار شیشه خر لنگ
ترسم نرود به منزل این بار
بلبل ز هوای بوستان سوخت
و این خار نمیدهد گلی بار
باران سعادت الهی
از ابر عطات بر جهان بار
امید به کس ندارم الّا
بر رحمت و لطف ایزد بار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و رنج دوری میپردازد. شاعر از غم فراق و نرسیدن به وصال محبوب سخن میگوید و این درد را برای خود سنگین میداند. او در جستجوی وصال است و در عین حال امیدی به رحمت و لطف خداوند دارد. همچنین به تباهی و ناامیدیای که در نبود محبوب به وجود آمده، اشاره میکند و به نوعی به ضرورت امید و رحمت الهی تأکید میکند.