نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در حسرت آن چهره و روییم دگر بار

آشفته روی تو چو موییم دگر بار

بر بوی امیدی که تو بر ما گذر آری

از لعبتکان سر کوییم دگر بار

از تاب سر زلف چو چوگان تو یارا

در کوی تو سرگشته چو گوییم دگر بار

تا خاک کف پای تو در دست من افتد

در گرد جهان در تک و پوییم دگر بار

مانند سکندر منم و چشمه حیوان

در ظلمت گیسوی تو جوییم دگر بار

تشبیه قدش کردم با سرو گل اندام

رنجید ز ما راست نگوییم دگر بار

از صبح نسیم سر زلف تو شنیدیم

در حسرت آن نکهت و بوییم دگر بار

گر دامن وصل تو به دست دلم افتد

از لعل تو جز کام نجوییم دگر بار

عشق تو چو سنگست و دل ما جو سبویی‌ست

در شوق تو چون سنگ و سبوییم دگر بار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حسرت و longing خود برای چهره و زیبایی معشوق می‌پردازد. او از آشفته‌حالی و اشتیاقش نسبت به معشوق صحبت می‌کند و به بوی امیدی که از او می‌آید اشاره می‌کند. شاعر خود را در وضعیتی می‌بیند که در پی زیبایی‌های معشوق همچون زلف او سرگردان است. او آرزو دارد که حتی خاک پای معشوق را به دست آورد و به وصف زیبایی‌های او می‌پردازد. عشق او به معشوق به اندازه‌ای عمیق است که خود را همانند سنگی در چنگالی از شوق احساس می‌کند. شاعر در نهایت، با ابراز آرزو برای وصال معشوق، همه چیز را به عشق و نیاز به او مربوط می‌سازد.