شمارهٔ ۷۳۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چو چشمانت منم پیوسته بیمار
به محراب دو ابرویت گرفتار
ز هجران تو بیمارم طبیبا
به وصل خود مرا تیمار میدار
مرا تا کی چنین سرگشته داری
به قرطاس فراقت همچو پرگار
برفت از پیشم آن سرو سمنبوی
کجا سرو روان آمد به رفتار
ربود از من دل آن ماه سخنگوی
شنیدهستی که ماه آید به گفتار؟
تو خوش خفته به خواب صبحگاهی
منم بیچاره در عشق تو بیدار
گرم بر باد غم چون خاک برداد
منم از جان و دل او را خریدار
جواز بار هجرانت ز جانم
به لطف خویشتن ای دوست بردار
من از جان و جهان و شادکامی
شدم بی وصل تو از جمله بیزار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به خاطر دوری محبوبش میکشد سخن میگوید. او خود را بیمار عشق میداند و در برابر ابروهای محبوبش گرفتار است. با وجود اینکه محبوبش خواب است، شاعر بیدار و در تنهایی و غم به سر میبرد. شاعر به مرور زمان، احساس ناتوانی و بیتابی خود را بیان میکند و از محبوبش درخواست میکند که درد جدایی را از دلش برطرف کند. او به شدت به عشق و وصال محبوبش نیاز دارد و بدون آن، از تمام شادکامیها و حتی زندگی بیزار میشود.