نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

کس ندیده‌ست سرو در رفتار

نشنیدیم ماه در گفتار

هیچکس رنگ و بو نشان ندهد

همچو زلف تو مشک در تاتار

گرچه بوی بهار خوش باشد

نیست هرگز چو بوی صحبت یار

تو به خوابی و فارغ از حالم

چشم جانم چو بخت تو بیدار

ای عزیز دلم بگو ز چه روی

گشتی از عاشقان چنین بیزار

از وصالت گلی نمی‌چینم

تا به کی داریم به خار فگار

آنچنان از زمانه در رنجم

که خوشا پار و مرحبا پیرار

هیچ دانی دلم چه می‌خواهد

در چنین موسمی به فصل بهار

لب کشت و کنار جو دو سه روز

در چمن دست ما و دست نگار

بانگ رود و سرود و نغمه چنگ

ناله بلبلان خوش گفتار

همه کس را درین جهان باشد

آرزوی دل اینچنین بسیار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و دل‌انگیزی معشوقه‌اش اشاره می‌کند و او را با نمادهایی چون سرو و ماه مقایسه می‌کند. او می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند به زیبایی و عطر زلف معشوقش باشد. با وجود اینکه بهار بوی خوشی دارد، هیچ چیز نمی‌تواند با بوی صحبت معشوق برابری کند. شاعر در حالة رنج و بی‌قراری است و از دوری معشوق گله‌مند است. همچنین، او به سختی‌ها و دردهای روزگار اشاره می‌کند و از حال دل و آرزوهایش می‌گوید. در نهایت، او همه را به آرزوهای دل در فصل بهار اشاره می‌کند که نشان‌دهنده‌ی عشق و امید است.