نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دوست ما به دست تو دادیم اختیار

ما را نزار و زار خدا را روا مدار

گر لطف می‌کنی تو به حال جهان بکن

زان رو که ما به لطف تو هستیم امیدوار

ای مدّعی تو را چه فتاده‌ست با منت

شرمی بدار از حق و ما را به ما گذار

گر زآنکه لطف دوست بود دستگیر من

فارغ من از بهشتم و با درد و غم چه کار

تو چون گلی شکفته به بستان به صبحدم

ما در فراق روی تو چون بلبلیم زار

تا کی به درد [هجر] تو باشیم مبتلا

ما را بدار یا نه که دست از جهان بدار

چندان قتیل عشق تو هستند در جهان

مانند ما بسی که نیایند در شمار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دوستش می‌خواهد که اختیار و سرنوشت او و دیگران را در دست گیرد و از خداوند درخواست می‌کند که بنده‌خواهی نکند. او ضمن بیان امیدواری به لطف دوست، از درد جدایی و هجران صحبت می‌کند و اشتیاقش به وصال را ابراز می‌کند. شاعر در میانه‌ی درد و غم زندگی، به زیبایی و شکوفایی دوست اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که با جدایی خود، دلش را نرنجاند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که بسیاری در عشق آن دوست جان می‌دهند و جای هیچ‌کس نمی‌آید.