شمارهٔ ۷۴۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دل به جان آمد ز دست جور یار
غم نخوردم یک زمان آن غمگسار
از جفا نگذاشت چیزی کاو نکرد
با من دلخسته آن زیبا نگار
همچو زلف آشفته گشتم در غمش
ای مسلمانان به سان روزگار
یاد من گویی برفت از یاد او
بی وفایی پیشه کرد آن گل عِذار
هرکه عشق روی گل دارد بگو
تا بپوشد از سلحداران خار
تشنگان را بر دهان جان چکان
قطرهای زان هر دو لعل آبدار
پای دارم در جهان چون بندگان
تاجدارا دستم از دامن مدار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج ناشی از بیوفایی معشوقهاش صحبت میکند. او بیان میکند که با وجود غم و جفایی که از جانب یار خود دیده، هنوز دمی از غم خود نمیکاهد. شاعر به وضوح ابراز میکند که عشقش به معشوق او را بسیار نابود کرده است و حتی یاد او نیز از یاد معشوقه رفته است. در نهایت، او به دیگران توصیه میکند که عاشقانی که عشق را تجربه کردهاند، از سختیهای عشق بگویند و به روح تشنگان عشق نوشیدنی دهند. شاعر به نوعی حس ناامیدی و آزردگی خود را در قبال عشق و جهان ابراز میکند.