نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جانا گرت به جانب ما اوفتد گذر

بینی ز مهر خود که جهانیست بی خبر

از حد گذشت شرح غم حال این جهان

بر حال زار من تو کنی رحمتی مگر

از روز هجر تو دلِ تنگم به جان رسید

باشد شبی که با تو کنم دست در کمر

گر تیغ می‌کشی تو و گر تیر می‌زنی

جز جان به راه عشق نداریم ما سپر

نور و فروغ طلعت زیباش در جهان

ای دل به غایتیست که حیران شود بصر

دردیست در دلم ز غم اشتیاق تو

کان درد را دوا نبود غیر گلشکر

آن گل ز عارض تو و شکّر ز لعل تو

در هم سرشته‌اند و نهفتند در گهر

تا چند عجب و ناز و تکبّر کنی مکن

یک دم ز لطف سوی دوستان نگر

گر یک نظر کنی سوی ما کیمیا شویم

خاک رهیم در تو تمامست یک نظر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به معشوق می‌پردازد. او از غم و اشتیاق طولانی‌مدتش به خاطر جدایی از معشوقش صحبت می‌کند و به دردهای ناشی از هجران اشاره می‌کند. در این میان، از زیبایی معشوق و تاثیر آن بر جهان و دلش سخن می‌گوید و می‌گوید که عشقش مانند سپری در برابر تیرها و تیغ‌ها است. او از معشوق می‌خواهد که ناز و تکبر را کنار بگذارد و با یک نگاه به او، زندگی‌اش را تغییر دهد. در نهایت، شاعر از خواسته‌هایش برای جلب توجه معشوقش و دستیابی به عشق صحبت می‌کند.