نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

این شب تیره هجران به سر آید آخر

واختر برج وبالم به در آید آخر

گرچه سر می‌کشد از ما مگر از لطف شبی

آن سهی سرو دمی در گذر آید آخر

دلبرم رفت به خشم از بر ما بی گنهی

هم از آن رفته به خشمم خبر آید آخر

گرچه از اوّل شب رفت ز پیشم باشد

کز در بخت من آن یار درآید آخر

کار من با سر زلف تو دراز افتاده‌ست

هست امیدم که چنین کار برآید آخر

گرچه بستان امید از غم هجران پژمرد

غنچه باغ وصالم به بر آید آخر

در جهان جز غم عشق تو ندارم آری

هم به حال من مسکین نظر آید آخر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به امید و انتظار پایان غم و هجران اشاره می‌کند. او معتقد است که شب تیره و غمناک بالاخره به پایان می‌رسد و صبح روشنی خواهد آمد. با وجود دوری دلبرش و اینکه او به اشتباه از او رنجیده خاطر شده است، شاعر همچنان امیدوار است که روزی دوباره به هم خواهند رسید. او ابراز می‌کند که با غم عشق تنهاست و در این راه، عشقش به او قوت و امید می‌دهد که در نهایت به وصال خواهد رسید.