شمارهٔ ۷۶۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای گشته دارالملک جان یغمای بغدادی پسر
افکنده شوری در جهان غوغای بغدادی پسر
مانند آن ماه چگل دیده ندیده آب و گل
بادا حریم چشم و دل مأوای بغدادی پسر
رویست یارب یا سمن بویست یا خود یاسمن
ای خوشتر از سرو چمن بالای بغدادی پسر
زان طره پر پیچ و خم کار دلم بَرشد به هم
زان رو ز غم سر مینهم در پای بغدادی پسر
سوداست زلف دلبران نتوان نهادن دل بر آن
آشوب آرد بر سران سودای بغدادی پسر
گفتم شدم لالا ترا لالای زلفت گفت لا
ای کرده چاکر بنده را لالای بغدادی پسر
روزی که سوی لامکان طیران کند جان جهان
سازد خراب آباد جان دل جای بغدادی پسر
گر در سماع آید قدش جان را برافشانم بَرو
چون بشنود گوش دلم هیهای بغدادی پسر
عشقش نمیماند نهان زان رو که دارد قصد جان
گشتیم باری در جهان رسوای بغدادی پسر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی جذابیت و زیبایی یک جوان به نام "بغدادی پسر" است که تأثیر عمیقی بر دل و جان شاعر گذاشته است. شاعر با توصیف چهره و زلف های او، عشق و شوری که در دلش ایجاد کرده، به وصف ویژگیهای ظاهری و روحی او میپردازد. احساسات عشق و شیدایی به خوبی در این اشعار نمایان است و شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی و شخصیت این جوان قرار دارد. در نهایت، تأکید بر این دارد که عشق او بینهایت و آشکار است و حتی در میان شادمانی و غم، نام و یاد او در دل باقی خواهد ماند.