شمارهٔ ۷۸۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن سرو راست را که همی پرورم به ناز
از آب دیده، چون بودم بر قدش نیاز
آبم ببرد آن رخ چون آتشش از آن
در بوتهٔ فراق چو سیمیم در گداز
تا چند با فراق تو سازیم ای صنم
یک شب به وصل کار من خسته دل بساز
ما در میان بحر غمش اوفتادهایم
از ما کناره کرد قدی همچو سرو ناز
جانم به لب رسید ز دست فراق او
ای باد صبحدم تو بگویش به گوش راز
چشمم به ابروی تو چو محراب کردهام
چون قبله دلی تو از آن میبرم نماز
ما در جهان پناه به قدر تو کردهایم
آن سرو سایه از چه ز ما برگرفت باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و فراق است. شاعر به زیبایی و ناز سروی اشاره میکند که به او عشق ورزیده است. او از درد فراق و longing خود به سوز دل میسوزد و میگوید که چطور در غم عشق غرق شدهاند. شاعر از باد صبح میخواهد که پیام محبتش را به معشوق برساند و به یاد میآورد که چشمش همیشه به ابروی معشوقش دوخته شده و او را مانند قبله برای نماز دلش میداند. در پایان، شاعر از این که محبوبش او را رها کرده است، ابراز ناامیدی و اندوه میکند.