شمارهٔ ۷۹۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به دست دل نیفتاده چو تو حوریوشی هرگز
سهی سرو دلارامی نگاری سرکشی هرگز
ز لعل آن لب شیرین به رخسار چو خورشیدت
نیفتادهست در جانم بدینسان آتشی هرگز
فروناید دلم باری به صورتهای بی معنی
به صورت کی بود چون تو به معنی مهوشی هرگز
به مخموری آن چشمت نباشد در جهان نرگس
که دیده مست و مخموری چو چشمت سرخوشی هرگز
اگرچه دُردِ درد تو بسی نوشیدهام لیکن
ندیدم در شراب آن دو لعل لب غشی هرگز
اگرچه جز جفا از دل نیاید بر من مسکین
ز سر بیرون نکردم من هوای دلکشی هرگز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و زیبایی فردی خاص است که هیچگاه مانند او در دل شاعر نیفتاده است. شاعر از دلبستگی و عاشقی خود سخن میگوید و بیان میکند که هیچ زیبایی و هیچ احساسی نمیتواند جایگزین او شود. او با ذکر ویژگیهای جذاب و متمایز معشوق، از تاثیر عمیق او بر احساسات و روحش صحبت میکند و اظهار میکند که هرگز چنین تجربهای را نداشته است. در نهایت، شاعر با وجود رنجهایش به عشق و زیبایی معشوقش اشاره میکند و تاکید میکند که حتی در درد و جفا، دلش از خیال او بیرون نمیرود.