نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فغان و داد ازین روزگار سِفله نواز

که دارد اهل مروّت بدین صفت به نیاز

ز آهن و مس و رویست و قلع عالم پُر

طلا و نقره ازین جور می‌رود به گداز

چراغ بزر ز روغن همیشه می‌سوزد

جفا نگر که سر شمع می‌بُرند به گاز

به شهر، کبک و کبوتر به دانه می‌دارند

به دشت و کوه و بیابان به طعمه گردد باز

ز جور چرخ جفاجوی دونِ دون پرور

نکرد مرغ دل من درین هوا پرواز

حکایت ستم چرخ با که بتوان گفت

به غیر باد صبا کاو مراست محرم راز

مگر به گوش فلک از جهان دهد پیغام

که بیش ازین سر ناجنس را به خود مفراز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از گذشته و حال جامعه شکایت می‌کند. او از فساد و نابرابری در دنیا حرف می‌زند و به وضعیت دشوار انسانی که ارزش‌ها و اصول را فراموش کرده‌اند، اشاره می‌کند. با ذکر مواد مختلف و مقایسه آن‌ها، به تزلزل اخلاق و ستم چرخ زمانه می‌تازد. او همچنین از ناکامی خود در پرواز به سوی امیدها و آرزوها می‌گوید و از فقر و تبعیضی که بر سر مردم می‌آید نالان است. در نهایت، شاعر آرزوی شنیدن صدای دلش را از آسمان دارد که شاید پیغامی به جهان برساند تا از ظلم و جور جلوگیری شود.