شمارهٔ ۷۹۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در فراقش رود خون از دیده میبارم هنوز
وان ستمگر مینگوید ترک آزارم هنوز
سالها تا گلبن مقصود را میپرورم
زآب چشم و بر نمیآید گل از خارم هنوز
گرچه بر باد هوس شد خرمن امّید من
تخم مهرش بر جبین دوستی کارم هنوز
گرچه صد داغست بر جانم ز هجران نگار
داغ مهرش بر جبین دوستی دارم هنوز
دلبر از کوی محبّت پای اگر بیرون نهاد
من به دست ناامیدی سر نمیخارم هنوز
زاری و افغان من بی او گذشت اندر فلک
وآن نگار آگه نگشت از نالهٔ زارم هنوز
گرچه در مهرش مرا جان و جهان از دست رفت
همچنان رحمت امیدست از جهاندارم هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج فراق معشوق سخن میگوید. او هنوز هم از دلتنگی و اشکریزی در غم جدایی رنج میبرد. باوجود اینکه سالها به امید رسیدن به معشوق خود متحمل زحمت شده، هنوز نتیجهای نمیبیند. شاعر بر اثر هجران معشوق، داغهای بسیاری بر دل دارد، اما همچنان به دوستی و عشق او پایبند است. او به ناامیدی تن نمیدهد و امیدوار است، حتی اگر همه چیز را از دست داده باشد. در پایان، با وجود درد و رنج ناشی از جدایی، امید به رحمت و محبت معشوقش همچنان در دلش زنده است.