نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

چون من ندارم جز تو کس جز تو ندارم هیچکس

فریاد خوانم بر درت آخر به فریادم برس

آشفته‌ام چون موی تو بر آرزوی روی تو

سرگشته‌ام در کوی تو بر تو ندارم دسترس

گفتم ز لعلت خسته‌ام یک شربت آبی ده مرا

آمد به گوشم زان دو لب گفتا که ما را از تو بس

کشتی در افکن ای دل مسکین ببین در بحر غم

سیل فراقش را که چون بگرفت ما را پیش و پس

گرچه تویی فارغ ز ما ما را میسّر چون شود

دوری ز روی مهوشت ای نور دیده یک نفس

تا دل هوایی می‌برد در دیدن دیدار تو

این دیدهٔ مهجور را خوابش نیاید از هوس

در آرزوی روی چو گلبرگ تو در صبحدم

فریاد شوقی می‌زنم مانند بلبل در قفس

خالی ز عنبر کرده‌ای بر لعل جان بخشت یقین

شکّر فروشان لبت خالی نباشند از مگس

کردم جهانی در سرت سر کرده‌ای با ما گران

ظلمی چنین ای نازنین جایز ندارد هیچکس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دل‌تنگی خود برای معشوق سخن می‌گوید. او به شدت احساس تنهایی و آشفته‌حالی می‌کند و تنها امیدش به معشوق است. شاعر فریادش را به درگاه محبوب می‌فرستد و از او درخواست کمک می‌کند. او به بی‌تابی خود اشاره می‌کند و از آرزوهایش برای دیدن چهره محبوبش می‌گوید. در نهایت، شاعر به ظلمی که در عشق احساس می‌کند و نیازش به حضور معشوق اشاره کرده و می‌گوید هیچ‌کس نمی‌تواند این درد را تحمل کند.