نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مریز خون دل خلق را نگارا بس

مکن برین دل مسکین جفا خدا را بس

نظر به جانب ما کن چو سرو سیمینی

که یک نظر ز تو ای سرو ناز ما را بس

وفا نمای تو باری خلاف رای از چه

نمی‌شود ز جفا یک زمان شما را بس

اگرچه خون دلم می‌خورد نهان چشمت

مریز خون دل خلق آشکارا بس

ز حد بشد به من خسته دل جفای تو زان

ز کار عشق تو ای دلربا وفا را بس

چو گرد جور برآورده‌ای ز جان جهان

میار پیش تو این بارهٔ بلا را بس

چو طاقتم بشد از دست و پای صبر نماند

مزن تو بر دل من ناوک جفا را بس

اگر نظر کند آن سایه بر من دلتنگ

بدان که یک نظر پادشا گدا را بس

اگر جهان همه شادی و خرّمی گیرد

کنون مرا غم روی تو غمگسارا بس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر از درد و رنجی که از عشق و جدایی احساس می‌کند صحبت می‌کند. او به محبوب خود می‌گوید که بر دلش رحمی کند و جفا نکند. شاعر آرزو دارد که فقط یک نگاه به او بیندازد، زیرا این نگاه برای تسکین دل شکسته‌اش کافی است. او از جانب محبوب خود خواسته که به جای جفا، وفا کند و طعنه‌هایی که بر دلش می‌زند را متوقف کند. شاعر از خستگی و ناتوانی‌اش از تحمل این جفاها می‌گوید و اعلام می‌کند که غم روی محبوبش برای او کافی است، حتی اگر تمامی دنیا شاد باشد. در مجموع، شعر بیانگر احساس عاشقانه و درد جدایی است.