نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نیاز من به رخ خود مکن ز خویش قیاس

مرا به دیدهٔ اخلاص و بندگی بشناس

اگرچه نیست به سوی منت نظر لیکن

مراست بر دل از الطاف دوست شکر و سپاس

شبی به دست دلم ده دو زلف مشکین را

به جان تو که مده بیش ازین مرا وسواس

به ششدر شب هجران مکن گرفتارم

بزن سه شش به مراد دلم کنون در طاس

ترّحمی به دل تنگ ناتوانم کن

ز رنگ روی من خسته کن غمم احساس

اگر مداد شود آب جمله دریاها

اگر سما و ارض می‌شود همه قرطاس

وگر ملائکه این شرح حال بنویسند

به سالها نتواند کرد فکر و قیاس

شناختیم و بدیدیم کام خاطرشان

مباد در دو جهان ناکسان حق نشناس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به نیاز و عشق عمیق خود به معشوق اشاره می‌کند و از او درخواست می‌کند که به جای ظواهر، او را با نیت خالص و بندگی بشناسد. او acknowledges می‌کند که گرچه زیبایی‌های معشوق به او توجه نمی‌کند، اما به لطف‌های دوستش شکرگزار است. در ادامه، شاعر از معشوق می‌خواهد که به او توجه بیشتری کند و همچنین از درد جدایی و غم و اندوه خود می‌نالد. او احساس می‌کند که حتی اگر تمام دریاها و زمین‌ها به کاغذ تبدیل شوند، بیان و وصف عشق او به معشوق نمی‌تواند به درستی بیان شود. در پایان، شاعر از قدرت شناخت افراد حق‌شناس و واقعی در دو جهان صحبت می‌کند و از ناشناختگان حق بیزاری می‌جوید.