نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

صبا برو ز بر من مقام یار بپرس

به لطف مسکن و مأوای آن نگار بپرس

چو دررسی به بساط شریف او ز منش

زمین ببوس و پسش نیک بی شمار بپرس

بگو که حال من از جور دشمنان زارست

دمی ز حال دل زار دوستدار بپرس

دلم به خار فراق رخت خراشیده‌ست

ز باد حال من خوار دل فگار بپرس

گرت ز من نکند حال زار من باور

تو حال زار من از جور روزگار بپرس

چو روزگار برآشفت زلف تو با ما

به چشم تو که از آن زلف تابدار بپرس

به بوستان وصالش چو بگذری زنهار

اگر به گل نرسی حال من ز خار بپرس

چو اندرون دل من ز جور او ریشست

ز حال نالهٔ زارم تو زینهار بپرس

اگر بنفشه زلفش ببینی اندر باغ

بنفشه را ز من خوار سوگوار بپرس

وگر به نرگس تر بگذری میان چمن

امانتت که از آن چشم پُر خمار بپرس

وگر به قامت سرو چمن درآویزی

ز قد نارون یار غمگسار بپرس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به معشوق خود می‌گوید که از حال او و شرایطش بپرسد. او به معشوق توصیه می‌کند که وقتی به او رسید، ادب و احترام را رعایت کند و حال او را که به خاطر سختی‌هایی که از سوی دشمنانش به او رسیده، بپرسد. شاعر به درد دل و غم‌هایش از دوری محبوب اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که اگر در بوستانی بود، از حال او که به خاطر محبتش در رنج است، مطلع شود. او همچنین به زیبایی‌های طبیعی مانند گل‌ها و درختان اشاره می‌کند و خواستار آن است که از آنها حال او را بپرسند. این شعر به خوبی احساسات عاشقانه و اندوه شاعر را به تصویر کشیده است.