شمارهٔ ۸۰۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ما در میان عاشقان عشق خدا داریم و بس
آن دل نباشد کاو بود خالی ز یادش یک نفس
فریاد خوانم در غمش چون عندلیب از بوستان
جانم ز شوق آمد به لب آخر به فریادم برس
حالیست بس مشکل مرا ای دوستان تدبیر چیست؟
نی در فراقم طاقتی نی بر وصالم دسترس
هر دل هوایی میکند هر سر در او سودا بسی
دانی که جز لطفت مرا دیگر نباشد هیچ کس
طوطی دل نالان شده اندر هوای وصل تو
دلدادهٔ بیچارهای تا چند باشد در قفس
ای دل مترس از کس برو در کوی او شو معتکف
زیرا که در شب محتسب هرگز نترسد از عسس
عمریست تا جان میدهم بر بوی وصلت در جهان
دارم ز عشق روی تو در دل هوا در سر هوس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق به خداوند و دلتنگی برای وصال اوست. شاعر احساس میکند که بدون یاد خدا، دل خالی است و عشقش او را به فریاد و ناله واداشته است. او در فراق و وصال خداوند دچار مشکل است و به دوستانش میگوید که هیچ کسی جز لطف خدا برای او وجود ندارد. شاعر به طوطی دلش اشاره میکند که در حسرت وصال خدا، در قفس عشق اسیر است و از آنها میخواهد تا از دیگران نترسند و در کوی خدا مشغول عبادت شوند. او در نهایت ابراز میکند که همچنان به عشق و یاد خدا ادامه میدهد و در جستجوی وصالش است.