شمارهٔ ۸۰۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آنچنانم ز غم عشق تو حیران که مپرس
واله و شیفته و خستهٔ هجران که مپرس
سر و سامان ز غم عشق تو دادم بر باد
تو چنان فارغ ازین بی سر و سامان که مپرس
مشکل آنست که او فارغ از احوال منست
دل سرگشته چنان تشنهٔ جانان که مپرس
جور این چرخ ستمکاره کشیدم بسیار
در غم و شدّت هجران تو چندانکه مپرس
تا سواد سر زلف تو بدیدم عمریست
که چنانم من از آن روز پریشان که مپرس
گفته بودم که تو را روی به مه میماند
آنچنانم من ازین گفته پشیمان که مپرس
تا گل روی تو دیدم همه شب چون بلبل
میزنم نعره شوقی به گلستان که مپرس
از جهان مسکن من خاک در تست ولی
میکشم جوری از آن مردک دربان که مپرس
به امید حرم وصل تو ای جان و جهان
زحمتی دیدهام از راه بیابان که مپرس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شدت دلتنگ و غمگین از دوری محبوبش است و وضعیت روحی خود را توصیف میکند. او بیان میکند که عشق و انتظار در هجران محبوبش او را به پریشانی کشانده و همه چیزش را بر باد داده است. احساس بیپناهی و تنهایی او مشهود است و حتی سختیهایی که در این مسیر متحمل شده را با بیتوجهی محبوبش میسنجند. شاعر به زیبایی محبوبش اشاره میکند و از تلخی تجربه عشقش میگوید. در نهایت، او امید به وصال محبوبش را با وجود تمام سختیهایش حفظ کرده است.