نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما را بجز خیال تو کس نیست هم نفس

بی تو نمی‌توان که برآریم یک نفس

در بحر غم فتاده منم در فراق تو

ای نور هر دو دیده به فریاد ما برس

دلبر به خواب صبحدم و نیستش خبر

کز چشمه دو چشم جهان می‌رود ارس

خوش خفته در کجاوهٔ نازی چه غم خوری

زآنکس که ناله‌ها زند از شوق چون جرس

تیغ فراق بازوی صبرم شکست و ما

از دوست صبر چون بتوانیم زین سپس

بلبل صفت مقید بند و بلا شدیم

روزی .... که تا بشکنم قفس

عشق تو شاهباز و من خسته دل ضعیف

با باز عشق روی تو بازی کند مگس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به بیان عمیق عشق و فراق می‌پردازد. شاعر از عدم وجود دیگری جز معشوقش خبر می‌دهد و می‌گوید که بدون او حتی توان نفس کشیدن ندارد. او در دریای غم فرو رفته و از معشوقش استمداد می‌طلبد. وصفی از شب و خواب معشوقش دارد که در آن خبر خاصی از او نیست. شاعر از حال خود و درد فراق می‌گوید که صبرش را شکسته و به حالتی از اضطراب و افسردگی افتاده است. در نهایت، عشق را به پرنده‌ای شجاع تشبیه می‌کند و خود را در قفس و به دور از آزادی و آزادی می‌بیند.