نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در باغ خرامید شبی آن بت مهوش

با غمزهٔ چون ناوک و ابروی کمانکش

با قدّ چو سرو چمن و ساعد سیمین

با تیغ جفا دلبر و از می شده سرخَوش

گفتا بزنم تیغ جفا بر تو و گفتم

روزیش همین است ز تو جان بلاکش

گفتا که صبوری ز رخم کن دو سه روزی

گفتم که صبوری نتوان کرد بر آتش

خون دل ما می‌رود ای دوست به راهت

دامن تو ز خون من دلسوخته برکش

شب خوش چه کنی ای بت مهروی خدا را

بازآ که نبوده‌ست مرا با تو شبی خَوش

در کیش مرا نیست که قربان شوم او را

با آنکه زند تیر جفاهاش ز ترکش

با آنکه جفا می‌کند او با دل تنگم

دانم نکند این دل بیچاره به ترکش

گویند چه خواهی به جهان ای دل محزون

خواهم شبکی وصل بتی مهرخ مهوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با توصیف زیبایی‌های معشوق، از احساسات عاشقانه و درد جدایی صحبت می‌کند. او به بت مهوش و زیبایی‌های او اشاره می‌کند، مانند ابروهای کمان‌مانند و قد سرو. معشوق از او می‌خواهد صبر کند و تحمل کند، اما شاعر می‌گوید که نمی‌تواند بر آتش عشق صبر کند. او از رنج و ناراحتی‌اش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که شب‌ها بدون معشوق برایش خوشحال نیست. در نهایت، شاعر آرزوی وصال معشوق را دارد، هرچند او را جفا دیده می‌داند. کل شعر بیانگر تضاد بین زیبایی معشوق و درد ناشی از عشق و جدایی است.