شمارهٔ ۸۲۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگرچه یاد نیاید به سالها ز منش
هزار جان گرامی فدای جان و تنش
منم حزین ز غم روزگار و آن دلبر
فراغتی بود از حال یار ممتحنش
ز جان ما رمقی بود باقی اندر تن
صبا رسید و بیاورد بوی پیرهنش
مگر که نام تو میبرد غنچه در بستان
درید باد صبا نیک سر به سر دهنش
اگر چنانچه زند با تو سر و لاف از قد
برون کنند به صد جور و خواری از چمنش
بگو چگونه تشبّه کنم رخش با ماه
چه جای آن که چو گل گویم و چو یاسمنش
مرا که نام بود در جهان به بندگیش
فدای جان و تن او هزار همچو منش
اگر به خاک جهان بگذری پس از صد سال
نسیم مهر تو آید هنوز از کفنش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حس عمیق عشق و دلتنگی شاعر است. شاعر از سالها و یادها میگوید و به فدای جان و تن معشوقش اشاره میکند. او از غم و اندوه خود در روزگار صحبت میکند و از فراغت و یاد معشوق با حسرت یاد میکند. در ادامه، او به زیبایی معشوق و ویژگیهایش اشاره میکند و از خود سوال میکند چگونه میتواند به زیبایی او بیافزاید. شاعر در نهایت، عشق و یاد معشوق را جاودانه میداند و تأکید میکند که حتی پس از گذشت زمان، یاد و بوی محبوبش همچنان در خاطر او باقی خواهد ماند.