نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آسوده نیست خاطرم از روزگار خویش

پیوسته در تحیرم از کار و بار خویش

دیدم جفا و غربت آن هم غریب نیست

حالم ببین که چون گذرد در دیار خویش

برگشته‌ام ز یار و سرگشته‌ام کنون

اینش جزا بود که بگردد ز یار خویش

هرچند چرخ با من مسکین ستیزه کرد

نومید نیستم ز در کردگار خویش

دستم اگر نه چون کمرش در میان رود

خون دل از دو دیده کنم در کنار خویش

لعل تو آب حیاتست تشنه را

آبی به لب رسان ز لب آبدار خویش

هستم به کام دشمن و آن یار سنگ دل

روزی نکرد یادی ازین دوستار خویش

امّیدوار بر در وصلش نشسته‌ام

رحمی کن ای نگار به امّیدوار خویش

گویندم ای جهان ز جهانت چه حاصلست

حاصل ندامتست کنونم ز کار خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از نارضایتی و اضطراب خود درباره زندگی و روزگارش صحبت می‌کند. او درگیر تحیر و ناراحتی از وضعیت خود و دوری از یار است. احساس جفا و غربت برای او غریب نیست و حالش را در دیار خود بررسی می‌کند. علی‌رغم مشکلات و ستیزه‌های زندگی، از درگاه خداوند ناامید نیست. او به یاد محبوبش و محبت‌های او تکیه می‌کند و در میان حسرت و غصه‌ها به امید وصال او نشسته است. در نهایت، او به دنیای پر از ندامت و پشیمانی اشاره می‌کند و از خود می‌پرسد که دستاورد این زندگی چه بوده است.