نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل برد دلبر و به دلم برنهاد داغ

دارد کنون ز حال من خسته دل فراغ

بی روی دلفریب تو خون می‌رود دگر

اندر میان چشم و دل ای چشم و ای چراغ

عمری گذشت بر دلم ای عمر نازنین

کز تاب اشتیاق تو دارم به سینه داغ

بی قد سرکش تو ز سروم چه حاصلست

بی روی دوستان چه کنم بوستان و باغ

گویند دوستان که به بستان رو و مرا

بی وصل جان فزات چه پروای باغ و راغ

ای روی مهوش تو قرار دل جهان

وای نکهت دو زلف تو آسایش دماغ

سرما رسید و رونق بستان بشد کنون

بر جای بلبلان و بهارست پای زاغ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دلتنگی و عشق شاعر به معشوقش است. شاعر از دل بردن و عواطف عمیق خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که بدون روی زیبای معشوق، زندگی برایش سخت و بی‌معناست. او از اینکه سال‌ها به اشتیاق معشوقش دچار داغ و رنج بوده، lament می‌کند و می‌گوید که حتی در فصل سرد و بی‌رونق، فقدان او برایش آزاردهنده است. در نهایت، شاعر به حالت غم‌انگیز و ناامیدی خود در غیاب معشوق اشاره می‌کند و به تنهایی خویش می‌افزاید.