شمارهٔ ۸۵۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل به گرد کعبه کوی تو در طواف
وی جان زده ز دولت وصل رخ تو لاف
گفتم شبی به دولت وصلت نوازشی
فرما، جواب داد مگو بیش ازین گزاف
گفتم به حلق تشنه ما ریز جرعهای
زان جام لعل رنگ تو از دُرد یا ز صاف
ما را به غیر بندگی تو گناه نیست
گر میزنی به تیغ جفا ور کنی معاف
گر نیست در دلت که دهی کام ما ز لب
ما را ز عین عاطفتت یک نظر کفاف
در بحر خاطرت نگذشتم چو کاه برگ
باریست بر دلم ز غمت همچو کوه قاف
بازآ که در غمت ز جهان رفت صبر و هوش
بگذشت زاریم ز سر «فا» و «لام» و کاف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دلدادگی و اشتیاق به وصال معشوق است. شاعر با بیان احساسات عاطفی خود به دور کعبه میگردد و از معشوق تقاضا میکند تا در شب وصال، او را نوازش کند. او از رنج و تشنگیاش برای عشق سخن میگوید و تأکید میکند که جز بندگی و عشق به معشوق، هیچ گناهی ندارد. شاعر از غم و درد قلبی خود مینالد و میخواهد که معشوق به او نگاهی بیندازد تا کمی از آلامش کاسته شود. در نهایت، شاعر از فقدان صبر و هوش خود در غم معشوق گله میکند.