نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قدّش صنوبریست روان در میان باغ

دارد بر آستین ز گل و نسترن فراغ

از پیش ما جدا مشو ای جان که در تنم

جان جهانیان تویی ای چشم و ای چراغ

از دست باد صبح نسیمی به ما فرست

از زلف عنبرین که بیاسایدم دماغ

یک شب به وصل خویش نوازم که سالها

تا بر دلم نهاده‌ای از هجر خویش داغ

همچون قدت نخاست سهی سرو در چمن

نشکفت چون رخ تو گلی در میان باغ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک معشوقه است. شاعر او را با قدی بلند و کشیده به درختان سفید و لطیف تشبیه کرده و به زیبایی‌های ظاهری او اشاره می‌کند. او از معشوقه‌اش می‌خواهد که از او دور نشود، زیرا وجود او مانند نور و زندگی برای شاعر است. همچنین به زلف و عطر او اشاره می‌کند و حسرت دیدار و وصالش را در دل دارد، چراکه سال‌هاست از او دور بوده است. در نهایت، شاعر می‌گوید که هیچ جانداری به زیبایی و شکوه معشوقه‌اش نیست و دلش آرزوی وصال او را دارد.