شمارهٔ ۸۵۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ما زان توئیم بی تکلّف
در ما نگر از سر تلطّف
جانم به لب آمد از فراقت
در وصل چرا کنی توقّف
گر لعل لبت به خواب بینم
گویی که مکن درو تصرّف
بگذر ز جفا و با میان آی
تا چند نمایی این تصوّف
از شعبده بازیت چه حاصل
از حد بگذشت این تعنّف
بیگانه نهایم با تو ما را
دیریست که هست این تعرّف
گر جان جهان تو راست درخور
ایثار تو اَست بی تکلّف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و نابابینگاه شاعر است. شاعر به معشوق خود میگوید که از او بیتکلف و بیپرده هستند و در انتظار محبت او هستند. او به شدت از دوری معشوق رنج میبرد و نمیفهمد چرا در وصال تاخیر میشود. شاعر از معشوق میخواهد که دیگر به جفا و رفتارهای پیچیده خود ادامه ندهد و با او صادقانه باشید. در پایان، او تأکید میکند که اگر جان او برای معشوق مناسب است، باید بدون تظاهر و با ایثار به او عشق ورزد.