نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دلم از جان شده بر روی چو ماهت مشعوف

مدّتی تا به غم عشق رخت شد معروف

جان ز من خواسته‌ای ای بت سیمین بدنم

به اشارات دو چشمت شده جانا موقوف

گر به سنگش بزنی مرغ دلم را نرود

در سر کوی تو چون با غم تو شد مألوف

سرو قد تو هنوزم ز نظر نارفته

دل بیچارهٔ من گشته ز هجران ...وف

حسن گل را نه اگر شورش بلبل بودی

وصف زیبایی او را نبدی کس موصوف

طبعم از مردم نااهل به جان آمده است

بلبل دلشده دوری کند از صحبت بوف

ای دل خسته مکن بیش تک و پو به جهان

با کهن خرقه بساز ار نبوَد جامه صوف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق عمیق و دلتنگی خود سخن می‌گوید. او زیبایی معشوق خود را با ماه مقایسه می‌کند و احساس می‌کند که به خاطر عشقش مشهور شده است. دل او به شدت به معشوق وابسته است و نمی‌تواند زندگی کند. با وجود درد و غم ناشی از دوری، زیبایی معشوق هنوز در ذهنش نقش بسته است. او از ناامیدی و خستگی در این دنیای بی‌رحم حرف می‌زند و به دیگران توصیه می‌کند که در سختی‌ها تسلیم نشوند و با مشکلات بسازند. در مجموع، شعر به احساسات عمیق و پیچیده عشق و رنج اشاره دارد.