نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

آن سرو که می‌رود چنین راست

یارب ز کدام چشمه برخاست

از آب دو چشم ما برآمد

زان میل دلش همه سوی ماست

قدّیست به اعتدال دلکش

کان عین بلاست آن نه بالاست

گویند قدش به سرو ماند

گویم که کرا مجال و یاراست

من سرو ندیده‌ام به رفتار

من ماه ندیده‌ام که گویاست

ای دل حذر از دو چشم مستش

می‌کن که از او به شهر غوغاست

آن زلف سیاه عنبرین بوی

شوریده به روی او و شیداست

در حسرت گوهر وصالش

در هجر دو دیده‌ام چو دریاست

گفتم که دلا بصبر، مشتاب

کارام، دوای این تمنّاست

بر یاد لبش شبی به روز آر

گفتا چه کنم که او نه پیداست

دل باز مرا به دامی افکند

از ماست دلا بلا که برخاست

ای جان جهان بگو که رایی

با ما سخنی چو قامتت راست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی فرد محبوبی است که شاعر به توصیف او پرداخته است. او از قامت راست و دلکش محبوب که به سرو می‌ماند، صحبت می‌کند و به دو چشم مست او اشاره می‌کند که بر دلش تأثیر گذاشته است. شاعر در حسرت وصال محبوبش به سر می‌برد و به زیبایی زلف‌های او نیز اشاره می‌کند. او به دل خود توصیه می‌کند که صبر کند زیرا عشق او به شدت دردآور است، ولی محبوبی است که گاه و بیگاه در یاد اوست و همیشه در جستجوی رسیدن به اوست. در نهایت، شاعر از محبوبش می‌خواهد که با او سخن بگوید و محبتش را ابراز کند.