نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

خوشا بادی که از کوی تو برخاست

کز او بوی سر زلف تو پیداست

سواد رنگ رخسار تو آورد

ز رنگ و بو چمن دیگر بیاراست

سهی سرو چمن از پای بنشست

چو شمشاد قدش بر پای برخاست

چو ماه چارده روی تو را دید

ز رشک روی تو هر لحظه می‌کاست

ترحم نیست قطعاً در دل تو

نه دل باشد تو گویی سنگ خاراست

نماند در چمن رنگی و بویی

بجز سرو سهی کاو پای برجاست

نگاری چابک عیار دارم

نه رویش خوش که خویش نیز زیباست

گرفتار غم رویت جهانیست

نه در عشقت به عالم بنده تنهاست

اگر گویم که قدّت سرو جانست

به پیشت راست گفتن را که یاراست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبش می‌پردازد. باد خوشی که از کوی محبوب می‌وزد، بویی از زلف او به همراه دارد. زیبایی چهره محبوب چنان است که چمن را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. سرو چمن از رقیب قد بلند محبوب کوتاه می‌آید و ماه هم به خاطر زیبایی او دچار حسادت می‌شود. شاعر به بی‌رحمی قلب محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که در وجود او هیچ عاطفه‌ای ندارد. در چمن تنها سرو بلند او باقی‌مانده است و دیگر رنگ و بویی نیست. شاعر تصریح می‌کند که گرفتار غم عشق محبوبش است و احساس تنهایی می‌کند. او در نهایت به زیبایی و جذابیت قد محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ واژه‌ای نمی‌تواند حقایق زیبایی او را منتقل کند.