شمارهٔ ۸۶۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ندارم در غم عشقت ز کس باک
بلی هستم ز هجران تو غمناک
اگر یاری دگر داری به جایم
ندارم جز تو من دلدار حاشاک
تو سرو جان مایی در گلستان
کند روزی گذر هم سرو بر خاک
منم خاشاک راه ای بحر معنی
نباشد بحر هم خالی ز خاشاک
صدف دارم درون سینه معمور
به ذکر و مدح تو ای گوهر پاک
مرا جان بر لب آمد میل ما کن
ندارد سود بعد از مرگ تریاک
بپرهیز ای خداوند جهانش
به لطف خویشتن از چشم ناپاک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم عشق سخن میگوید و بیان میکند که از هجران محبوبش بسیار ناراحت است. او اعتراف میکند که هیچ کس دیگری به جز معشوقش در زندگیاش وجود ندارد. شاعر محبوبش را به سرو تشبیه کرده و از زیبایی و اهمیت او در زندگیاش میگوید. همچنین، او احساس میکند که روحش به لب آمده و از خداوند میخواهد که او را از چشمهای ناپاک دور نگه دارد. در نهایت، شاعر به مدح محبوبش میپردازد و عشق او را همچون گوهری گرانبها ارزیابی میکند.