نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

من با خط و خال او تا آنکه ببستم دل

آن دلبر هر جایی چون زلف شکستم دل

برخاست به جور ما آن چشم سیه سرخوش

در زلف سیه کارش فی الحال ببستم دل

از خوردن غم جانا آمد به دهانم جان

بنوازم ازین باز آر تا چند به دستم دل

جان برخیِ روی او کردیم و به خار هجر

آن یار جفاپیشه آخر به چه خستم دل

من نیستی خود را در عشق تو می‌دانم

از غصّه نمی‌دانم ای دوست که هستم دل

جستم شب وصلش را لیکن نشدم روزی

یک لحظه وصال او از دست نجستم دل

گفتم بدهم دل را بر کار جهان باری

وآن شوخ به یک شیوه بربود ز دستم دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از درد و غم عشق سخن می‌گوید. او به زیبایی‌اش اشاره کرده و بیان می‌کند که از فرط عشق و دل‌باختگی، دلش را به او داده است. چشم‌های آن معشوق با جوری خاص، دل شاعر را می‌سوزاند. شاعر تحت تأثیر این احساس، از غم جدایی رنج می‌برد و حتی زمانی که به دنبال وصال معشوقش بوده، موفق نشده و هر لحظه که می‌گذرد احساس بی‌کسی و غم قلبش را بیشتر می‌کند. در نهایت، او احساس می‌کند که عشقش به آن محبوب بی‌نهایت است و نمی‌تواند از آن دل بکند.