شمارهٔ ۸۸۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
من فدا کردم سر اندر پای دل
چون کنم زین به وفا بر جای دل
در ازل خیاط عشقم دوختهست
جامهٔ حسن تو بر بالای دل
رای دل بر وصل روح افزای تست
من نمییارم گذشت از رای دل
بی سواد آن دو زلف عنبرین
جان رسیدم بر لب از سودای دل
جان به بحز غم چنین مستغرقست
من کجا دارم کنون پروای دل
ای لب جان بخش تو جان را مقام
ای سر زلف توام مأوای دل
چون ز دستت سر نخواهد راندن
ای جهان در پای دل در پای دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و فدای دل خود سخن میگوید. او بیان میکند که برای رسیدن به محبوب، همه چیز را فدای عشق کرده و از خواستههای دلش ناخودآگاه پیروی میکند. شاعر اذعان میکند که عشقش به محبوب او را به شدت غرق در احساسات کرده و نمیتواند از آن جدا شود. او به لب و زلف محبوب اشاره میکند و آنها را محل آرامش و جان خود میداند. در نهایت، شاعر نشان میدهد که عشقش آنقدر عمیق است که هیچ چیز نمیتواند او را از آن دور کند.