نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای دیدهٔ جان جهان در شَست زلفت بسته دل

محراب ابروی تو را از جان شده پیوسته دل

از دست جوری کز غمت بر خاطر محزون رسید

گفتم مگر در عشق تو یک دم شود آهسته دل

لیکن غلط کردم دوای درد عشقت چون کنم

جانی به عشقت می‌دهد حالی به غم این خسته‌دل

از شدّت هجران آن روی چو مه آخر چرا

ای نور چشم من چرا کردی چو زلف اشکسته دل

گرچه به لعل دلکشت دست مرادم کمترست

در دام زلف سرکشت ای جان شده پابسته دل

جانی که در جان و جهان باشد خریدار رخت

در پیش زلف و خال تو همچون بنفشه دسته دل

جان بستهٔ بادام چشم و قند آن لعل لبیم

دارد تمنّا در جهان یک بوسه‌ای زان پسته دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر ابراز عشق و محنت خود را نسبت به معشوق بیان می‌کند. او با توصیف زلف و ابروهای معشوق، از زیبايي‌ها و جذابیت‌های او سخن می‌گوید و به عمق احساسات خود اشاره می‌کند. شاعر از جدایی و غم خود به شدت می‌نالد و می‌پرسد که چرا محبوبش چنین حالتی برای او ایجاد کرده است. همچنین، او نشان می‌دهد که عشق او به معشوق به اندازه‌ای عمیق و واقعی است که حتی در درد و رنجش نیز تسلیم نمی‌شود و همچنان به دنبال بوسه‌ای از اوست. در کل، شعر به خوبی احساسات پیچیده عاشق و جاذبه‌های معشوق را به تصویر می‌کشد.