شمارهٔ ۸۸۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای جهان تا کی بری فرمان دل
تا به کی آتش زنی در جان دل
من نمیدانم نگارا چون کنم
در غم هجران تو درمان دل
دیده نگشادم به روی هیچکس
تا خیال دوست شد مهمان دل
ای عزیز من مرا بر باد رفت
در فراق تو سر و سامان دل
در غم عشقت گناه دل نبود
دیده شد در عشق تو دربان دل
خانه عقلم غمت تاراج کرد
چون فرود آمد دمی در خان دل
کس مبادا در جهان جانا چو من
بی خود و حیران و سرگردان دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به درد و غم عشق و فراق میپردازد. شاعر از آتش عشق و غم هجران میگوید و احساس ناامیدی و سرگردانیاش را در برابر معشوق بیان میکند. او میگوید که در هیچ کس نگاه نمیکند و تنها خیال معشوق در دلش جا خوش کرده است. در نهایت، شاعر lament میکند که عقل و آرامشش به خاطر عشق معشوق به هم ریخته و او در این دنیای پر از آشفتگی تنها و حیران مانده است.