نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا عشقت نه امروزست در دل

که مهرت را سرشته‌ستند با گل

تو نیز ای بی وفا نامهربان یار

مباش آخر ز حال بنده غافل

دل دیوانه گفتا ترک او کن

به ترک جان بگوید هیچ عاقل

مرا سهلست پیش دوست مردن

فراق روی جانانست مشکل

دلم در قید زلفت پای بندست

بگو جانا چه شاید کرد با دل

نگارینا تو می‌دانی ندارم

به عالم جز غم عشقت مداخل

منم غرقه میان موج هجران

چه داند حال من کس بر سواحل

شدم راضی که در خوابش ببینم

که وصل او خیالی بود باطل

وصال دوست می‌خواهم به زاری

وگرنی از جهان ما را چه حاصل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و فراق است. شاعر به یار خود اشاره می‌کند که عشق و محبتش تنها مختص امروز نیست و از دیرباز در دلش ریشه دوانده است. او از بی‌وفایی و نادیده‌گرفتن حالش گلایه می‌کند و می‌گوید که دلش در قید زلف محبوب است و نمی‌تواند او را ترک کند. شاعر به درد ناشی از جدایی اقرار می‌کند و بیان می‌کند که کل زندگی‌اش تنها غم عشق محبوبش شده است. در نهایت، او آرزوی وصال و نزدیکی به محبوب را دارد و این وصال را بر هر چیز دیگری ترجیح می‌دهد.