شمارهٔ ۸۹۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بگو تا کی چنین دربندی ای دل
چو از عشقش نداری هیچ حاصل
دلم در شَست زلفت گشت پابند
بگو آخر چه شاید کرد با دل
دل ما را نصیحت کی کند سود
چنین حالی نگوید هیچ عاقل
دل و جان هر دو در قید تو دارم
چرا گشتی ز حال بنده غافل
چنانم در دل مسکین نشستی
که ننشستهست پای سرو در گل
بجز خون دل و خوناب دیده
ندارم در غم عشقت مداخل
جهانی غم به امّید تو خوردم
نگشتم یک زمان با دوست واصل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق دلتنگی و درد عاشقانه است. شاعر از دلی دربند و زجرآور میگوید که به خاطر عشقش به معشوق، رنج میبرد و هیچ نتیجهای از این عشق نمیبیند. او در بند زلفهای معشوق گرفتار شده و در عین حال، از غفلت او نسبت به حال خود گلهمند است. دل poet پر از غم و درد است و او با ناامیدی به عشق معشوقش نگاه میکند، به طوری که احساس میکند هیچ چیز جز خون دل و اشک در این راه ندارد. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق بوده و در این حالت، از ارتباط با دیگران نیز فاصله گرفته است.