نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یک نظر گر می‌کنی بر حال ما، ما را تمام

هم عنایت کرد باید بر من ای ماه تمام

چشم بختم ز انتظارت گشت چون دریای خون

برنیاید خاطرم را زان لب شیرینت کام

تا به کی داری روا جانا که رود خون روَد

در فراق روی خوبت از دو چشم ما مدام

تا به کی همچون صراحی خون رود در دل مرا

تا به کی سرگشته گردم در جهان مانند جام

چون طبیب من علاج مایه سودا نداشت

لاجرم ناپخته می‌باید مرا سودای خام

عشق او بازست و باز از سر گرفتن خوش بود

لیک دل در چنگ او افتاده مسکین چون حمام

توسنی بودم به تندی بدلگام و کینه جوی

از جفای چرخ گشتم در فراق دوست رام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت دلتنگ و نگران است و از حال و روز خودش گلایه می‌کند. او به محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که چشمانش از انتظار و فراق او به دریای خون بدل شده است. شاعر از بی‌حسابی و درد فراق می‌گوید و این که چقدر سختی می‌کشد. او به درماندگی‌اش اشاره کرده و می‌گوید که عشقش همچون بیماری است که هیچ راه حلی ندارد، و دلش همچون حیوانی گرفتار در چنگال عشق است. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که در دنیای پر از درد و جدایی، همچنان به عشق و محبت ادامه خواهد داد.