شمارهٔ ۹۰۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چون تو را گشتم ز جان و دل غلام
من ز جان گویم فلک بادت به کام
باد کامت از جهان حاصل ولی
میل دل بادا تو را بر ما مدام
این همه آتش که در جان منست
سخت مشکل میشود سودای خام
چون صراحی دل پر از خونم مدام
در میان سرگشتهام مانند جام
با رخت شبهای تاری همچو صبح
بی رخت صبح جهان دارم چو شام
خستگان را زود بنواز از کرم
تا شوی اندر دو عالم نیک نام
همچو شمعم برفروزان روز وصل
همچو سروم از در دل میخرام
همچو سروم سایهای بر سر فکن
تا جهان گردد از آن رو با نظام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر با تمام وجود خود را غلام و خدمتگزار معشوق میداند و از کیهان میخواهد که دستاوردهای خوبی برای او به ارمغان بیاورد. او بیان میکند که آتش عشق درونش بسیار سوزان است و این احساسات برایش بسیار دشوار شدهاند. شاعر خود را همچون جامی میبیند که پر از خون است و به وضوح از درد و رنجی که در دل دارد سخن میگوید. او شبهای تاریک را با صبحی روشن مقایسه میکند و از خستگان درخواست میکند که بر اساس کرمشان مورد نوازش قرار گیرند تا در دو جهان، نیکنام شوند. همچنین خود را به مانند شمعی میداند که در روز وصال میدرخشد و از این که سایهای بر سر معشوق باشد، سخن میگوید تا دنیا به ترتیبی زیبا و منظم باشد.