شمارهٔ ۹۰۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سالها تا ز غم عشق رخت سوختهام
دیده را غیر رخت از دو جهان دوختهام
درس مهر تو ز جان و دلم ای مایه روح
پیش استاد غم عشق تو آموختهام
با همه سوز دل و آب دو چشم ای دیده
غیر درد غم هجرانت چه اندوختهام
گر کسی نام رخ خوب تو بردی به زبان
من ز شادی چو گل روی تو افروختهام
با همه غصّه که از دست تو دارم در جان
به جهان خاک کف پای تو نفروختهام
من چو گنجشک ضعیفم به غم عشق زبون
در هوای رخ خورشید تو پر سوختهام
تا ابد عشق تو در جان جهانم باشد
من که از روز ازل مهر تو آموختهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج ناشی از عشق سخن میگوید. او سالها در غم عشق محبوبش سوخته و تنها به خاطر او چشم خود را از تمام زیباییهای دنیا دوخته است. عشق و محبت او به محبوبش را به عنوان یک درس ارزشمند یاد کرده و در برابر سوختن دل و اشکها، هیچ چیز جز درد هجران را اندوخته نمیداند. با وجود ناراحتیها و غمهایی که از جدایی محبوب برایش به وجود آمده، احساس میکند که هیچ چیز را برای به دست آوردن عشق او فدای دنیا نکرده است. شاعر خود را به یک گنجشک ضعیف تشبیه میکند که در آرزوی دیدن روی محبوبش در آتش ناشی از عشق سوخته است و در نهایت، عشق آن محبوب را تا ابد در وجود خود نگه میدارد.