نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

سالها در عشق تو خون خورده‌ام

رنجها از دست هجران برده‌ام

تا مگر بینم دمی رخسار تو

جان و دل ایثار پایت کرده‌ام

مردم چشمم که بینایی دروست

از غم هجرانش بس آزرده‌ام

در فراق رویت ای زیبا نگار

من ز دیده خون دل آورده‌ام

از شراب وصل تو جامی مراد

ای دو چشم من بگو کی خورده‌ام

من گلی بودم به بستان جهان

وین زمان از هجر تو پژمرده‌ام

از غم هجران او بیرون فتاد

ای عزیزان راز دل از پرده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از سختی‌ها و رنج‌های عشق و جدایی صحبت می‌کند. او سال‌ها در فراق معشوق خود خون خورده و رنج‌های زیادی را تحمل کرده است، تا شاید یک لحظه چهره محبوبش را ببیند. او از غم جدایی به شدت آزرده است و از درد هجران، چشمانش پر از اشک شده است. او به زیبایی‌های معشوق اشاره کرده و می‌گوید که در غیاب او پژمرده شده و راز دلش را به عزیزانش می‌گوید. در نهایت، او از وضعیتی که در آن به سر می‌برد، ابراز ناتوانی می‌کند.