شمارهٔ ۹۱۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من که با خاک درت خون دل آمیختهام
خون دل را ز ره دیده فرو ریختهام
به امیدی که مگر سیم وصالت یابم
خاک کوی تو به سرپنجه جان بیختهام
سرزنش چند کنندم که من خستهروان
روز و شب حلقهصفت بر درت آویختهام
بوی زلفت ندهد غیر نسیم سحری
عنبر و مشک و عبیر ار به هم آمیختهام
بس حدیثی که ز چشمان تو گفتم به جهان
تا ز هر گوشه دوصد فتنه برانگیختهام
تا ز میدان فراقت که برد گوی مراد
حالیا با غم عشق تو درآویختهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عواطف عمیق و اشتیاق خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که دلش به خاطر عشق معشوق خونین شده و امید دارد که به وصالش برسد. شاعر به انتقاداتی که دربارهی حال و روزش میشود توجهی ندارد و همچنان وفادارانه در انتظار معشوق است. او در توصیف عشقش از عطر و زیبایی زلف معشوق یاد میکند و اذعان دارد که داستان عشقش را به دنیا روایت کرده و با غم دوری معشوق دست و پنجه نرم میکند. این شعر تجلیدهندهی عشق مشتاق و درد کشیدهی شاعر است.