نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

جان فدای راه عشقش کرده‌ام

دل چو زلف او مشوّش کرده‌ام

آرزو دارم که گیرم در برش

راستی اندیشه خوش کرده‌ام

من به بوی زلف عنبربار او

از نسیم صبحدم غش کرده‌ام

من بدان کیشم که قربانش شوم

تا نپنداری که ترکش کرده‌ام

در تمنّای تو ای آب حیات

این دل سوزان بر آتش کرده‌ام

من جهانی را به یاد لعل دوست

از شراب عشق سرخوش کرده‌ام

کوی عشق او مبارک منزلیست

زان سبب آنجا فروکش کرده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات، از عشق و فدای خود برای محبوب سخن می‌گوید. او دلش آشوب و در آرزوی در آغوش گرفتن محبوب است و به خاطر او به تلاطم افتاده است. بوی زلف او او را مجذوب کرده و برایش ادعا می‌کند که آماده است جانش را فدای او کند. شاعر ابراز می‌کند که این عشق و یاد محبوب، دلش را به آتش کشیده و او با یاد لعل دوست، جهان را خوشحال کرده است. در نهایت، او به کوی عشق اشاره می‌کند که برایش مانند سرزمین مقدسی است و به خاطر آنجا به آرامش رسیده است.