شمارهٔ ۹۱۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آنکه در عالم ثنایش کردهام
جان فدای خاک پایش کردهام
من خیال روی آن زیبا نگار
در درون دیده جایش کردهام
رای او بر خون ما گر هست و نیست
من ز جان فرمان رایش کردهام
گر بداند آن نگار بی وفا
من چه سربازی برایش کردهام
گر رضا بر خون ما دادهست یار
من ز جان عین رضایش کردهام
ترک عمر و جان و صبر و هوش و عقل
ای عزیزان در وفایش کردهام
درد دل تا چند گویم در جهان
بس تحمّل بر جفایش کردهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و وفاداری عمیقش به معشوق سخن میگوید. او جانش را فدای پای معشوق کرده و تمام خیالاتش حول چهره زیبا و دوستداشتنی او میچرخد. هرچند معشوق ممکن است بیوفا باشد، او از جان و دل برای او میجنگد و حتی اگر یار رضایتش را بر خون او قرار دهد، او باز هم از رضایت معشوق خشنود است. شاعر همه چیزش را برای عشق معشوق قربانی میکند و از درد و رنجی که در این راه تحمل کرده، گلایه دارد.