نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خوابی خوش است اینکه شب دوش دیده‌ام

دل را به یاد دوست به جان پروریده ام

دارم امید آنکه ازین خواب برخورم

زیرا که لطف دوست درین خواب دیده‌ام

دیدم صباح روی تو ای جان به آشکار

تعبیر چیست بهتر ازین روی دیده‌ام

بر ما ترحّمی کن و از راه مردمی

کز تو جدا فتاده و محنت کشیده‌ام

در اشتیاق آن رخ چون گل میان باغ

جانا به جان تو که چو سروی خمیده‌ام

هر شب به انتظار تو ای جان نازنین

صد پیرهن ز دست فراقت دریده‌ام

ای کعبه وصال مرا راه ده به خود

کز شوق رویت این همه ره را بریده‌ام

چون مرغ نیم بسمل بی بال و پر ز شوق

هر دم میان خون دل خود طپیده‌ام

بسیار گرم و سرد کشیدم ز روزگار

نه کودکم چنان که جهان را ندیده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به خواب خوشی که شب گذشته دیده اشاره دارد. او دل خود را به یاد دوستش پرورده و امیدوار است که از این خواب بیدار شود، زیرا در خواب لطف دوستش را تجربه کرده است. او با شوق به چهره محبوبش نگاه می‌کند و از او درخواست ترحم دارد، زیرا از او دور افتاده و رنج می‌کشد. شاعر در احساس اشتیاق به محبوب، خود را به حالتی تشبیه می‌کند که همچون گل میان باغ کم کم خمیده شده و برای دیدنش دلتنگ است. او در انتظار محبوبش هر شب لباس‌های خود را پاره کرده و مانند پرنده‌ای بی‌بال و پر و زخم‌خورده در خون دلش زندگی می‌کند. شاعر از روزگار سخت و گرانی که کشیده، سخن می‌گوید و ابراز می‌کند که هیچ‌گاه چنین حالتی را در زندگی‌اش تجربه نکرده است.