شمارهٔ ۹۴۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا جهانست به سر گرد جهان میگردم
در تکاپوی تو ای دوست به عالم فردم
عهد کردم که نگردم ز تو تا جان دارم
ور بگردم من از این عهد و وفا نامردم
وقت آنست که رحمی بکنی بر دل من
که رسیدهست به غایت ز فراقت دردم
مُردم از تیغ جفای تو نگارا دریاب
تا به کی نیش زنی بر جگر ما هر دم
چه دهم شرح که آن یار جفاپیشه چه کرد
یا من خسته ز جورش چه جفاها بَردم
بارم اندر دل از آن سیب زنخ هست مدام
وز فراق رخ زیبای تو چون بِه زردم
کردم اندر سر و کارش دو جهان را چه کنم
کردم این ابلهی و کردم و با خود کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شیوهای عاطفی و احساسی درباره عشق و درد فراق صحبت میکند. او بیان میکند که تا زمانی که در دنیا زندگی میکند، در جستجوی محبوب خود است و هرگز از او فاصله نخواهد گرفت. او از عذاب و رنجی که به خاطر جدایی از محبوبش متحمل شده، سخن میگوید و از محبوب میخواهد که بر دلش رحم کند. شاعر به احساسات عمیق خود اشاره میکند و به یادآوری جفاهای محبوبش و تاثیر آنها بر زندگیاش میپردازد. در نهایت، او به وضعیت بحرانی قلب خود و عدم توانایی در تحمل این درد اشاره میکند.