نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز حد بگذشت در عشق تو دردم

ببین در آه سرد و روی زردم

به بالین من خسته گذر کن

نگر کز دیده غرقابیم دردم

طبیب درد دلهای حزینی

به جان آمد دل مسکین ز دردم

اگر خواهی که دردم را فزایی

دهم شیرین نفس پیش تو دردم

بت عیسی دمی بنواز ما را

دمی در کار این دلداده دردم

مرا جز بندگی کاری دگر نیست

بگو تا جز وفاداری چه کردم

نظر کن بر من رنجور مهجور

که بس خون دل از دست تو خَوردم

منم مستسقی آن لعل پُر نوش

در آن چشمه‌ست گویی آب خَوردم

جهان بگرفت باری در فراقش

ز دیده آب گرم و آه سردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر از شدت دلتنگی و رنجی که از دوری معشوق می‌برد می‌گوید و خواستار توجه و کمک اوست. او به وضعیت خود اشاره می‌کند که به شدت نزار و غمگین است و از دردهایش به طبیب دل‌ها اشاره می‌کند. شاعر از معشوق می‌خواهد تا با ناز و محبتش کمی از درد او بکاهد و بر وفاداری‌اش تاکید می‌کند. این شعر نمایانگر احساسات عمیق و غم‌انگیز ناشی از فراق و عشق است.