نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو در عالم تویی درمان دردم

چگونه از درِ تو بازگردم

غم هجران به جان من اثر کرد

نگر در آب چشم و روی زردم

گمانم بود کز وصلت خورم بر

ولی جز خون دل از تو نخَوردم

نکردم جز وفا و مهربانی

بسی جور و جفا از عشق بَردم

کنم عهدی که من تا زنده باشم

به گرد کوی مهرویان نگردم

حذر می‌کن ز دلهای پُر آتش

بترس از آب چشم و آه سردم

ندیدم جز جفا و جور و خواری

به جان راه وفاداری سپَردم

اگر جفتست او با ناز و عشرت

من مسکین ز خواب و خورد فردم

وفا هرچند جانا در جهان نیست

بگو غیر از وفاداری چه کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد عشق و غم جدایی صحبت می‌کند. او می‌گوید که با وجود اینکه برای معشوق خود وفاداری و مهربانی کرده است، تنها جفا و رنج از طرف او گرفته است. شاعر به شدت دلبسته است و تصمیم می‌گیرد تا زنده است به یاد معشوق خود باشد و از دیگران دوری کند. او احساس می‌کند که جز وفاداری هیچ کار دیگری نکرده و زندگی‌اش پر از درد و غم است. در نهایت، شاعر بر این باور است که در دنیا وفاداری واقعی وجود ندارد و از زندگی‌اش تنها یادکرد عشق و وفاداری برای او باقی مانده است.