نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از سر سوز جگر بر در آن یار شدم

با دلی پر ز غم و دیدهٔ خونبار شدم

گفتم از روی ترحّم جگر ریش مرا

مرهمی نه که به کام دل اغیار شدم

سالها خون جگر خوردم و از دست غمش

هم اسیر ستم دشمن خونخوار شدم

ای ملامتگر ازین بیش میازار مرا

که من از دوست جدا از سر نار چار شدم

گفتم از غصّهٔ دلدار بپردازم دل

باز فریاد کنان بر در دلدار شدم

ترک اندیشهٔ بیهوده نکردی ای دل

عاقبت تا به بلای تو گرفتار شدم

دوش در خواب شدم دولت وصلش دیدم

وز خیالش اثری نیست چو بیدار شدم

تنم از تنگی دل خسته چنان شد حّقا

که من از جان و جهان یکسره بیزار شدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به خاطر عاشق شدن و جدایی از معشوق متحمل شده، صحبت می‌کند. او به بستن جگرش از غصه و اشک‌ریزی اشاره می‌کند و حس می‌کند که سال‌ها تحت ستم این عشق بوده است. شاعر از ملامت دیگران پرهیز می‌کند و می‌گوید که نمی‌تواند از عشق خود جدا شود. در خواب، لحظه وصال محبوب را می‌بیند، اما با بیدار شدن، از آن حس و حال افسردگی و دل‌تنگی می‌کند. در نهایت، او به تنگی دل و بی‌میلی نسبت به زندگی اشاره دارد و احساس می‌کند که از جان و دنیا بیزار شده است.