شمارهٔ ۹۷۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
منم کاندر جهان یاری ندارم
بجز هجران تو کاری ندارم
غم هجران مرا یاریست محرم
که غیر از لطف او یاری ندارم
به کوی او سگان را هست باری
من دلسوخته باری ندارم
غمت چون کوه و مسکین تن چو کاهست
ولی مشکل که غمخواری ندارم
مرا با عشق تو رازیست پنهان
که با نامحرمان کاری ندارم
دلم گم گشت در کویت از آن روی
شدم بی دل که دلداری ندارم
جهان حالت چرا زین سان خرابست
چنین باشد جهانداری ندارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به جدایی میپردازد. او میگوید که تنها دلیلی که برای زندگی دارد، عشق و هجران محبوبش است و هیچ یاری دیگری ندارد. غم هجران او را تنها نگذاشته و به او یاری میرساند، اما هیچ کسی غیر از آن عشق او را یاری نمیکند. او به وضوح میبیند که غمش بسیار بزرگ است و خود را بیکس میداند، زیرا کسی نیست که او را در این درد شریک کند. همچنین بیان میکند که در میان مشکلات، راز عشقش را تنها برای خود نگه میدارد و از ارتباط با دیگران پرهیز میکند. در نهایت، او از وضعیت خراب جهان و بیکسیاش ابراز نارضایتی میکند.